پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

266

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

بايد بگويم كه ديدار شاه از او بىخبر انجام نگرفته بود و چون او قبلا از اين جريان مطلع شده بود ، لباس مليله‌دوزى زربفت به تن كرده و دستور داده بود چادر بزرگ و مجللى كه جنس آن از يك پارچهء فوق‌العاده زيبا بود و قلاب‌دوزى و كاردستىهاى متعدد ، آن را زيباتر كرده بود برپا كنند . به‌طور خلاصه بايد بگويم كه اسباب و اثاث آنجا ، اعم از چادر يا قاليچه‌ها و متكاها و بالش‌ها ، فوق‌العاده پرقيمت و زيبا و يا بهتر گفته شود ، سلطنتى بودند . زيرا به حق ، خان شيراز ، كه بعد از شاه مهمترين حكمران ايران است ، با سرزمينى آن‌چنان وسيع و قدرتى بىاندازه زياد ، بايد چنين دستگاهى نيز داشته باشد . پدر امامقلىخان به نام الله‌ورديخان ، سرسلسلهء اين خاندان ، از نژاد ارمنى عيسوى ولى از سرزمين گرجستان بود كه در جوانى در مقابل سى سكهء طلا به فروش رسيد . ولى بعد از اين‌كه چندين بار در معرض خريد و فروش قرار گرفت ، سرانجام سروكارش به خانهء يكى از شاهان سلسلهء صفوى ، كه گمان مىكنم شاه طهماسب ، جد شاه عباس باشد ، افتاد و بعد از اين‌كه مدت‌ها در دربار خدمت شاهان را كرد به لقب خان شيراز مفتخر شد و در زمان شاه فعلى به فرمان‌دهى كل قوا ، يعنى مقامى كه در ايران از لحاظ اهميت هيچ‌كس را ياراى برابرى با آن نيست ، منصوب شد . شاه‌عباس خيلى به او احترام مىگذاشت و هميشه به او پدر خطاب مىكرد . بعضىها مىگويند به علت اين‌كه شاه موقعى به او سخنان درشت گفت از غصه هلاك شد ، ولى به زحمت مىتوان اين قول را پذيرفت ، زيرا شاه در مرگ او سخت اظهار تألم و تأثر كرد و بعد از او نيز به خانواده‌اش كمال محبت را روا داشت و فرزندش امامقلىخان ، كه مادرش گرجى بود و همسرش نيز گرجى است ، در شيراز جانشين پدر شد . شاه مايل بود در مورد فرمان‌دهى كل قوا نيز ، وى با وجود سن كم ، جانشين پدر گردد ؛ ولى امامقلىخان فقط مدت كمى در اين سمت باقى ماند و به علت اتفاقات ناگوارى كه برايش رخ داد به زودى معزل شد . او نسبت به عيسويان كمال محبت را دارد و چون خاكش نزديك هرمز است ، در فرصت‌هاى مختلفى كه دست مىدهد با فرنگىها بسيار محبت مىكند و اگر پرتغالىها حزم و دورانديشى داشتند ، خيلى مىتوانستند از دوستىاش استفاده كنند ؛ زيرا واقعا ممكن است روزى اين مرد فرمان‌فرماى مطلق آن صفحات شود و در اين صورت نزديكى با او خيلى مفيد خواهد بود . شاه مادر تهمورس‌خان را كه با او در حال جنگ است ، به اتفاق دو پسر كوچك وى ، به امامقلىخان سپرده است ؛ زيرا همان‌طور كه قبلا برايتان شرح داده‌ام ، تهمورس‌خان در اوايل جنگ ، به قصد جلب اعتماد شاه ، آنها را به دربار ايران فرستاد ؛ ولى اين عمل نتيجهء مطلوب به بار نياورد .